تبليغاتX
شخصی






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



زندگی عشق است.......  
هیچکس را فراموش نکردم اما خود فراموش شدم
فراموشم مکن هرگز /ولي گاهي به ياد آور
 رفيقي را که مي داني/نخواهي رفت از يادش
حكايت جالبيست كه فراموش شدگان
فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنن


 هيچ وقت به خودت مغرور نشو ......

برگ ها هميشه وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن


سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت
استفاده می کنن 
ولی اصلا نگات نمی کنن؛
سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون
دنبالت بگردن!!


نويسنده: جعفر مورخ: 87/07/15 در ساعت: 13:1
|+|



عاشقت میمونم قدر تو رو میدونم...

مني كه بار غم رو تا پاي جون كشيدم

 تو رو پيدا كردم به آرزوم رسيدم

 

وقتي كه در نگاهت طلوع عشق و ديدم

ديدم شراب نابي سبو سبو چشيدم

 

اي گل رويايي اي مظهر زيبايي

تو عروس شهر افسانه هايي

 

عاشقت ميمونم قدر تو رو ميدونم

نياد اون روزي كه بي تو بمونم

 

توي مروايد اشكات خودمو چه ساده ديدم

گل عشق و از نگاهت مثل يك ستاره چيدم

 

اومدي از پشت ابرا از تو قصه و كتابا

با همون نگاه اول واسه دردام چاره ديدم

 

اي گل رويايي اي مظهر زيبايي

تو عروس شهر افسانه هايي

 

عاشقت ميمونم قدر تو رو ميدونم

نياد اون روزي كه بي تو بمونم

 

عشق نه رنگ درياست نه رنگ آسمون

به رنگ چهار فصل خدا ميمونه

 

عشق بهار زيباست بهار بي خزونه

هديه اي از خداي عاشقونه

 

اي گل رويايي اي مظهر زيبايي

تو عروس شهر افسانه هايي

 

عاشقت ميمونم قدر تو رو ميدونم

نياد اون روزي كه بي تو بمونم


نويسنده: جعفر مورخ: 87/07/15 در ساعت: 12:33



نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

زخمی ام - زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏كرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم- خسته آیا می‌‏شناسیدم؟
 

راه ششصد ساله‌‏ای از دفترحافظ

تا غزل‌‏های شماها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است

من همان خورشیدم اما،  می‌‏شناسیدم؟

پای رهوارش شكسته سنگلاخ دهر

اینك این افتاده از پا،  می‌‏شناسیدم؟ 

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی كه شماها  می‌‏شناسیدم؟ 

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا،  می‌‏شناسیدم؟

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریا!  می‌‏شناسیدم؟

اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود

عشق(قیس) و( حسن)لیلا  می‌‏شناسیدم؟

در كف(فرهاد)تیشه من نهادم، من!

من بریدم(بیستون) را  می‌‏شناسیدم؟ 

مسخ كرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیوار حتی  می‌‏شناسیدم؟

من همانم, مهربان سال‌‏های دور

رفته‌‏ام از یادتان؟ایا می‌‏شناسیدم؟


نويسنده: جعفر مورخ: 87/06/11 در ساعت: 10:42
|+|



صدای ماندنی

چقدر بی صدا از دنیا رفتی

                                         بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

خودت رفتی ولی یادت همیشه توی دل ما جا داره صدات همیشه

توی گوش همه ما زمزمه میشه ...

                       

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

یادت و صدای قشنگت همیشه در قلب ما باقی میمونه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

تقدیم به کسایی که عاشق خسرو شکیبایی بودند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


نويسنده: جعفر مورخ: 87/05/27 در ساعت: 14:57
|+|



شقايق

شقايق آخرين عاشق تو بودي

تو مُردي و پس از تو عاشقي مُرد

تو را آخر سراب عشق و حسرت

تهِ گل‌خونه‌هاي بي كسي برد

دويدم و دويدم و دويدم

به شهراي پر از قصه رسيدم

گره زد سرنوشتامونو تقدير

ولي ما عاقبت از هم بريديم

شقايق جاي تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توي قصه‌ها بود

حالا از تو فقط اين مونده باقي

كه سالار تموم عاشقايي


نويسنده: جعفر مورخ: 87/03/06 در ساعت: 18:43
|+|



Jafar

این دل دریا یی ام را با تو قسمت می کنم

نیمه ی تنهایی ام را با تو قسمت می کنم

شرمسار کوچه های بی عبورم من اگر

خلوت رویا یی ام را با تو قسمت می کنم

دست در دست توام چشمم به چشمان خدا

عاقبت زیبایی ام را با تو قسمت می کنم

مثل شیرین خواب بر چشمان دنیا می نهم

خوب من ! لیلایی ام را با تو قسمت می کنم

دفتر ناگفته هایم را به دستت  می دهم

تا ابد رسوایی ام را با تو قسمت می کنم

از دلم دیگر نمانده جز غبار خاطره

قسمت صحرایی ام را با تو قسمت می کنم

بیشتر با من بمان ای تندیس عشق

این شب یلدا یی ام را با تو قسمت می کنم

باشد از امروز دیگر چشم در چشو توام

آخرین بینا یی ام را با تو قسمت می کنم .


نويسنده: جعفر مورخ: 87/02/31 در ساعت: 15:11
|+|



Jafar

وقتی کوچک بودیم واسه چیزهایی که

میخواستیم گریه می کردیم.

نمی دونستم که وقتی بزرگ شدیم

بازم باید گریه کنیم


نويسنده: جعفر مورخ: 87/02/31 در ساعت: 12:53
|+|



Jafar

ای کاش سوار بودم  سوار یک قایق

یک قایق پر از گل شقایق

پر میکرد عطر وجودش پیرامونم را

دگر گون می ساخت این حالم را


نويسنده: جعفر مورخ: 87/02/31 در ساعت: 12:18
|+|